غزل عطر گندم زاران از سالار عبدی
عِطرِ گندم زاران
بسيار دلم گرفته از بسياران
عمرم طي شد در آرزوي باران
عِطرِ گندم زاران
بسيار دلم گرفته از بسياران
عمرم طي شد در آرزوي باران
تقدیم به تمامی آزاد اندیشان و دردمندان سرزمینم ایران
باغ دنیا
هر کسی از باغ دنیا ، شاخه ای گل چید ، رفت
لخت و عور آمد به دنیا وُ کَفَن پوشید ، رفت
ایستگاه آزادی
مسافري كه قطار تو را سوار شده
براي ديدن روي تو بي قرار شده
ميان راه خبر مي رسد كه آهويش
به دست صيّاد ديگري شكار شده
آهن ربایی شیشه ای..!
زیر نظر دارد مرا ، با چشم هایی شیشه ای
از ابتدای این غزل ، تا انتهایی شیشه ای
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
FA
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
غزل برنامه ریزی..
برنامه ریزی می کنم تا رخنه در جانت کنم
چون شاعر آشفته ات ، قدری پریشانت کنم
با مجموعۀ سمفونی غربت از سالار عبدی
بزرگان در حورۀ ادبیات ، شعر را در زوایایی مختلف به عرصۀ تعریف آورده اند و هر کدام در تعاریف خود نگاهی جامع الاطراف و جنگ آسا به تصوبر کشیده اند. عده ای آن را اندیشه ای ظریف و زیبا نامیده اند. بعضی آن را تخیلی بدیع ، همراه با تصاویری زیبا و استعاره هایی نو با بهره گیری از ظریف ترین هنر در پیاده کردن اندیشه ها دانسته اند.
سلام بر همراهان من و کارگاه تخصصی نقد ! در این جلسه ، با دو غزل ومطلب این نوبت در خدمت تان هستم. با کارگاه مشارکت داشته باشید ممنون؛
غزل 1 )
آهن ربایی شیشه ای..!
زیر نظر دارد مرا ، با چشم هایی شیشه ای
از ابتدای این غزل ، تا انتهایی شیشه ای
من! با گلوی واژه های شعر بی آیینه ام
می خوانمش در گوشۀ دل ، با صدایی شیشه ای
سلام؛
با خجلت و شرم از به روز رسانی با تاخیر این وبلاگ از دوستان و همراهان عزیزم که این کم ترین و بی مقدارترین را در این مدت چند ساله همراهی نموده اند در این نوبت مطلب نسبتا طویلی با عنوان " اروتیزم در شاعرانگی حسین منزوی " را در دو قسمت به همراه چند رباعی و غزلی به حضورتان گسیل می دارم
و دیگر عشق...!!
" غز ل"
والناس!
نازك تر از آني كه به احساس من آيي
در باور شبنم زدۀ ياس من آيي
يك دل نه ، كه صد دل من و در گريه شكستن
در خاطر اشك تر گيلاس من آيي!
درود بر همۀ دوستان هم دل:
با پوزش از تاخیر به وجود آمده در به روز کردن این پست ، با یک غزل و چند رباعی و نقد مجموعۀ غزل " عقاب قلّه پوشان" سرودۀ " امیرحسین اللهیاری به روزم! بخوانید :
نبوغ تکرار
دانه – دانه ، زلال و رقص کنان ، آسمان در نبوغ تکرار است
نوت به نوت سمفونی شادی و شور ، هم نوازی برف با تار است
درود!
در این پست بنا دارم طبق معمول گذشته ، با چند رباعی و غزلی ، به انضمام مطلب کارگاه نقد در خدمت ، نظرات ، انتقادات شما باشم؛
موضوع نقد این شماره را به مجموعۀ شعر سپید هادی خوانساری اختصاص داده ام .
البته این نقد در تاریخ 5 خرداد نود در روزنامۀ جام جم چاپ شده است و جلسۀ نقد آن نیز در فرهنگسرای رازی با حضور من و دیگر دوستان برگزار شده است.
غزل1
گریه بس!
گریه بس! آتش ضمیر آسمان پوشم ، بخند!
ای صدای خنده ات را آفتابم مستمند!
سلام!
در این شماره بر آنم تا به نقدی در حوزۀ موسیقی بپردازم!
هر چه باشد یکی از رسالت های این کارگاه و من نقد حوزۀ موسیقی ست اگرچه به صورت هفته ای مقالات متعددی از این قلم در روزنامه ها و نشریات به چاپ می رسد...
به هر حال نقدی از گروه موسیقی رستاک در مورخ 19/3/1390 در روزنامۀ مردم سالاری از این قلم به چاپ رسیده بود که در این نوبت در این پست برای جذب نظرات و پیش نهاد هاتان قرار داده می شود .
معرفی شاعران و نویسندگان جوان نیز کماکان فراموش نشود
در ابتدا چند غزل و رباعی از من بخوانید:
...برگردی!
یک سینه غزل نوشته ام ، برگردی!
یک کینه جدل سرشته ام ، برگردی!
سلام!
در این پست ، نوبتی هم که باشد نوبت نقدی از حوزۀ موسیقی ست!
در سلسله نوشتاری که در حوزۀ موسیقی و نقد موسیقی از قلم بنده انتشار می یابد ، در تاریخ ۱۹/۳نقد گروه موسیقی رستاک از بنده در روزنامۀ مردم سالاری منشر شده است که عینا همان مطلب را در این پست قرار می دهم
به علاوه شما را میهمان چند غزل و رباعی تازه هم خواهم کرد؛
غزل ( ۱ )
عشق در تبعید..!
از من نمانده حصه ای جز اندکی تردید
دل گیرم از این عشق دردآگین در تبعید
آن سوتر از تو کیست ای در انتهای بغض
این سان که عطر دوری ات در جاده ها پیچید؟!
در این فرصت با یک نقد جامع شعر موفق و جوان امروز(مجموعه شعر عکاس دوره گرد از حامد رحمتی ) و غزلی و حبری به روزم و منتظر خوانش و نظر ارزش مندتان!
اول این که دوستان می توانند مقالات به قلم بنده( سالار عبدی نامی از اندوه تقدیر) را در سایت های تخصصی شعر و ادبیات امروز و روزنامه ها و نشریات ذیل مطالعه بفرمایند:
سایت تخصصی شعر کندو
سایت تخصصی شعر کوتاه ایران و جهان ( آنات)
سایت تخصصی شعر و ادبیات متن نو
و ..
روزنامه جام جم
روزنامه مردم سالاری
و ..
همین طور اگر کتابی در زمینه های ادبیات و موسیقی از خودتان یا دیگر دوستان دارید که نیازمند نقد حرفه ای و معرفی به علاقه مندان و مجامع گونه گون ادبی - هنری ست ُ می توانید با ارسال یک نسخه از کتاب مذکور در این امر فرهنگی با ما شریک و دخیل شوید.
بدیهی ست مجموعه مقالات به قلم بنده در مجموعه کتاب های مجزا در تیراژ بالا چاپ و انتشار خواهد یافت.
نشانی : کرج- بلوار بلال -روبه روی پایانه اتوبوس رانی- شرکت زحل- پلاک ۹۱
۰۹۳۷۵۴۵۶۸۳۶تلفن هماهنگی
و اما غزل:
می روم تا...!
می روم! اما نه دور از تو که دائم در منی
گرچه گور خاطراتم را به توفان می کًنی!
سلام؛
به مناسبت ۱۶ اردی بهشت ،سال مرگ حسین منزوی باشکوه ، در این نوبت مطلبی آماده کرده ام با عنوان : " عشق از لونی دیگر در غزل منزوی " که به همراه معرفی آثار منزوی تقدیم حضور می گردد. بخوانید و با نظرات تان همراهی ام کنید!
همراه شو عزیز...
عشق ازلونی ديگر در غزل حسین منزوی:
|
|
|
ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم روزی بیامیزیم اگر با یکدگر دیوانه جان |
در مورد حسین منزوی و شعر او تا به حال مطالب جسته و گریختهی نه چندان زیادی نوشته شده است، اما مطلبی که به وضوح و روشنی در مورد نقش و جایگاه منزوی در شعر معاصر امروز نوشته شده باشد به چشم نمیآید. نوشتهها اکثراً یا به کلیگویی و ابهام در مورد گوشهای از مشخصات شعری وی پرداخته یا به تعریف و توصیف غیرکارشناسی در مورد منزوی و شعرهایش که این حاکی از آن است که نویسندهی آن آگاهی و اطلاع چندانی از شعر امروز و ویژگیهای موجود در آن و بهخصوص نقش و جایگاه منزوی در این میان ندارد و تنها در اینجا و آنجا شنیده و خوانده است که مثلاً حسین منزوی پدر غزل معاصر ایران است یا در مقدمهی برخی کتابها خوانده که چه القاب و عناوین مطنطنی از جانب نویسندگان آن کتب به منزوی داده شده است و در ذهن خود همهی این تعاریف و برجستگیها را جمع آورده و با رنگی از تعصب که اساساً نکوهیده است و چشم واقعیت نگر را کمسو میسازد، به عنوان نوشتهای و مقالهای در جایی به چاپ رسانده است و چه بسا این مقالات هیچ نقشی در تعیین و معرفی جایگاه شاعر شوریدهحال ما به جامعهی ادبی ندارند و بیشتر نقش سوء دارند و بس.
با پستی جدید به روز شده ایم و از این که چند ماهی ست به علت ضیق وقت نمی توانیم طبق وعده به روز شویم و اطلاع رسانی کنیم ، جدا شرمنده هستیم.
و اما در این نوبت با یک مثنوی و یک نقد مرثیه ای در خدمت دوستان هستیم.
واقعیت این است که در حوزۀ شعر آیینی ، نقد ، مظلوم تر از حوزه های دیگر است و آن گونه که باید و شاید گامی در این خصوص برداشته نشده است.
من در این پست ، نقد مجموعۀ شعر مرثیه ای " طوفان واژه ها " سرودۀ دوست شاعرم "حمیدرضا برقعی " را در معرض دید گذاشته ام!
به انضمام مثنوی " کوچه " به مناسبت شهادت بانوی بی نظیر دو عالم ، بتول عشق! " که امیدوارم ما را هم چنان با نظرات و انتقادت تان دل گرم سازید.
و دیگر عشق...!
مثنوی کوچه
به مناسبت شهادت بانوی بی حرم
در کوچهای که آینهاش زنگ بسته بود
بغضی در انتظار شکستن نشسته بود
آهی در اوج، مرثیهای را کشیده بود
دردی، فرود دست یکی را شنیده بود!
حدود یک ماه از به روز رسانی پست قبلی این کارگاه سپری می شود و بنا به مشغله های زیاد و دردسر های وافر شرمندۀ همۀ دوستانی شده ام که به من و کارگاه لطف دارند و جویای احوال هستند.
در ابتدا سال نو را تبریک گویم با آرزوی رسیدن به همۀ آرزوهای خوبتان! چه ُ خوب آرزو کردن هم هنری ست که همه ندانند ...!! قلبا موفقیت همه را خواستارم.
دیگر این که در این پست دو غزل از سروده های خودم را به انضمام نقد بسیط و جامعی با عنوان " اروتیزم در شاعرانگی حسین منزوی " به معرض دید عموم خواهم گذاشت.
امید که بخوانید و چون همیشه با نظرات تان یاری ام رسانید
به لطف حق زین پس به روز رسانی هفتگی خواهد بود
و دیگر عشق...!!
غزل ( ۱ )
چرا قدر نگاهت را نمی دانی!؟
سلام ای آسمان در چشم بارانی ت زندانی
گل نازم! چرا قدر نگاهت را نمی دانی!؟
از این که با چند روز تاخیر این نوبت آمدنم و به روز شدنم مواجه شد از دوستان هم دل و هم راهم پوزش می خواهم
چند روزی درگیر یکی از کارهای پژوهشی ام بودم که قرار است به نمایشگاه برسانم .
و اما در این نوبت ، نوبتی هم که باشد می خواهم نقد مجموعه ای نیمایی را در معرض دید علاقه مندان قرار بدهم.
" کوروش آقامجیدی " ُ، از شاعران پیش کسوت و توان مند این سال هاست که دوستان کرجی من بیش از سایر عزیزان با ایشان و اشعارش آشنایی دارند.
کوروش ، علاوه بر شاعری ، انسانی دوست داشتنی و مهرورز است و حتی در پست شغلی خود در بانک هم با مشتریان خود شاعرانه برخورد می کند و این برای من بسیار گوارا و جالب توجه بوده و هست....
و اما یک غزل تازه هم از من در این پست خواهید خواند به همراه چند رباعی که امیدوارم با نظر، پیشنهاد و انتقادهاتان چون همیشه دلگرم و سرخوشم سازید
و دیگر عشق..!
آهو! چشم..!
تو! عاشق تر از این هم می توانی باشی آهو چشم..!
اگر چه برده از من دل اشارت های ابرو..! ، چشم..!
سلام!
درود هزارباره بر تمام دوستان اندیشه مند و عاطفه باور که در این مدت ، با من و جنونم همراه شده اند و با الطاف بی شمار (حال از هرجنسی که می خواهد باشد، انتقاد، ایراد ، تایید ، تشویق و ... )، همراهی ام کرده اند
قصد داشتم در این شماره مطلب دیگری از نقدهای دوستان شاعرم را قرار دهم که بنا به دلایلی منصرف شدم و آن چه در پی خواهید خواند را ارجحیت دادم به آن چه در نظرم بود!
در چند سال گذشته ، در سلسله نوشتاری که مباحث تدریس من هم بوده است به موضوعاتی که از نظر من ، دانستن و یادگیری اش به سود شاعر، هنرمند ، منتقد و در کل هر که دستی بر آتش هنر دارد می باشد ، دست برده بودم
این مباحث ادامه دار بوده و در چند نوبت ارائه و منتشر شده بود که من صلاح دیدم سه شماره از آن را در این پست قرار دهم.
البته شماره های آتی آن را هم قصد دارم به تناوب در نوبت های بعد به روز کنم تا دوستان خوب من در صورت تمایل از آن بهره مند گردند.
همین طور در این پست می خواهم یک غزل حدودا ۴۰ بیتی تازه سروده از خودم را به همراه ۳ رباعی دیگر از کارهای اخیرم قرار دهم.
امیدوارم طبق معمول همراهی ام کنید و برایم نظر - از هر نوع که باشد نکوست - ، هدیه نمایید:
۱) سه رباعی از من:
می داند او که من چه حالی دارم..!؟
یا در دل بغضم چه خیالی دارم..!؟
یک جفت نگاه و این همه زیبایی..؟
از خالق این جفت سوالی دارم...!( ؟)
چون در این کارگاه، هر هفته موضوع جدیدی برای نمایش مهیا می شود، با کمال تاسف در جواب به دوستانی که طالب بودند مطالب بیش تر از یک هفته به روز باشد باید بگویم که امکان این امر نیست.جه ، الان بالغ بر ۱۰ مطلب ، که هر کدام به نقد موضوع مهم و نقد مجموعۀ یکی از هنرمندان حوزۀ موسیقی و ادبیات پرداخته است در نوبت به روز رسانی می باشد. شاید از این پس جدا فرصت دعوت از تک تک دوستان را نداشته باشیم ، لذا از همۀ شما عزیزان و مهراندیشان عاجزانه می خواهم خود، بدون دعوت و تعارف هر روز در این کارگاه حضور یابید و مطالب ، انتقادات و نظرات خود را برای ما بگذارید.
این کارگاه ، از هیچ نهاد و ارگان دولتی و غیر دولتی سفارش و دستور نمی گیرد و فارغ بال و بدون توجه به حواشی، تن ها به فکر خدمت گزاری در عرصۀ ادبیات و موسیقی این مرز و بوم می باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
نقدی و گذری بر موسیقی و پیشینۀ آن با بررسی و آسیب شناسی
(pathology) موسیقی امروز
(( آشفته خوانی های موسیقی امروز ))
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
((حافظ))
اصولا آن چه مرا به نوشتن وا می دارد - چه در حوزۀ ادبیات ، چه موسیقی و چه هر موضوع مرتبط یا غیرمتبط - ، درد و دغدغه ای ست که از سینه ام به انگشتان دستم غلیان می کند و نویسایش می نماید.
مبحث موسیقی و حواشی آن، خاصه در امروزی که به سر می بریم، مبحثی ست پردامنه و وسعت دار که نمی توان در یک یا چند مقالۀ چندین صفحه ای جمع و جورش نمود، اما آن چه در پی می آید ، خلاصه و تقطیعی ست از کتابی در دست چاپ از حقیر با همین عنوان و موضوع که در آیتم های مختلفی طبقه بندی شده ، از نگره های مختلف این موضوع – موسیقی- ، را به چالش کشیده و بر می رسد.
در این کتاب ، از اتنوموزیکولوژی( روش و زمینۀ شناخت موسیقی اقوام و ملل) ، بحث آغاز شده است و پس از بررسی اجمالی پیشینۀ موسیقی ایران و جهان قدیم ، به موسیقی امروز می رسد و بحث اصلی خود را می گسترد و در آن سعی شده است با آسیب شناسی موسیقی معاصر ، در حوزه ها و سبک های مختلف ، مباحث ، با دیدی موشکافانه تحلیل گردد.
چرا موسیقی امروز ما به این حال و روز خطرناک افتاده است؟ آیا این مسیری که الان موسیقی ما در آن حرکت می کند صحیح است؟ اگر هست پس این چه حال و روزی ست و اگر نیست مسیر صحیح کدام است؟ از که باید پرسید و درمان این بی سر و سامانی را خواستار شد؟ نیازهای موسیقایی مردم چه ها و کدام ها هستند و آیا موسیقی امروز در جریان ما توان پاسخ گویی به این نیاز ها را دارد یا خیر؟ اگر دارد پس این چه بازار سیاهی ست که راه افتاده و هرکس در ماشین و محل کار خود به زبانی گوش می دهد که هیچ از آن زبان نمی فهمد و وقتی می پرسی چرا به این موسیقی که زبانی دگر است و تو اصلا هیچ از آن نمی دانی گوش می دهی ، در پاسخ می گوید از ریتم و آهنگش لذت می برم؟
در ابتدا بر خود لازم می شمارم تشکر و قدردانی کنم از همه دوستانم که همواره به من و کارگاه لطف داشته و دارند.
در این پست نقد کتاب عبدالجبار کاکایی را قرار می دهم
پست بعد به مطلبی با عنوان" آشفته خوانی های موسیقی امروز "اختصاص خواهد یافت که در آن اسیب شناسی موسیقی امروز با نگره ای به پیشینه اش مورد نقد و کنکاشی جدی قرار می گیرد.این مطلب خلاصه ای ست از کتابی با همین عنوان از بنده که در مرحله چاپ و انتشار قرار دارد.
مرا از نظرات خوب و انتقادات خود هم حتما بهره دهید.
نقد و تاملی بر شاعرانگی عبدالجبار کاکایی در مجموعه "حق با صدای توست"
در این سلسله نوشتار قصد دارم تا گذری و نظری نقدوار بر مجموعۀ "حق با صدای توست" سرودۀ شاعر نام آشنای این سال ها ، عبدالجبار کاکایی داشته باشم. عبدالجبار کاکایی متولد 1342 ایلام است و می توان وی را در زمرۀ اولین شاعران بعد از انقلاب اسلامی قرار داد. اولین مجموعۀ شعری وی " آوازهای واپسین" نام دارد. هم چنین در کارنامۀ هنری این شاعر" بررسی تطبیقی شعر پایداری ایران و جهان" هم به چشم می خورد که نشان از توان بالای ایشان – علاوه بر حوزۀ شاعرانگی - ، در زمینۀ نقد و پژوهش دارد که همین کتاب البته برگزیدۀ حوزۀ پژوهش ادبیات پایداری هم هست و اما مجموعۀ " زنبیلی از ترانه" هم جزو آثار این شاعر و پژوهشگر به شمار می رود که در آن به انتخاب نمونه های موفق غزل امروز دست زده است و کار در خور توجهی هم هست.
در پست قبلی ، نقد مجموعه غزل دختری مینیاتوری بودم را ارائه کرده بودم که تا حدی مرا به اهدافم در خصوص پیامی که حاوی آن بود رساند. در این که حسین منزوی متعلق به همه شعریان این سرزمین و زبان و فرهنگ است شکی نیست! فقط مدنظر من این بوده و است که یاد این بزرگان اندیشه و شعور را در آثارمان ارج نهیم و شایسته تر و حرفه ای تر هم این است که هر نوع برداشت ، استفاده ، یادگیری در هر نوع از هر کس و شخصیت را متذکر شویم. به امبد آن که فرهنگ نقدباوری و انتقاپذیری ، فرهنگ عرف و همه شناس و همه باور مان گردد و حتا یک شمشیر برای نقدی از رو بسته نشود!!
و اما در این پست ، نقد مجموعه رباعی تازه نشر جلیل صفربیگی با نام سونات بلوط را مهیا کرده ام و به معرض دید مبارک می گذارم. البته خلاصه ای از این نوشتار در اختیار روزنامه جام جم قرار گرفته و به تاریخ ۱۶ ۱۰ ۸۹ چاپ گردیده است که در اینجا می توانید بخوانبد. در ضمن جلیل صفربیگی در وبلاگ خود واران هم نقد کامل را آورده است که می توانید در این وبلاگ با اشعار شاعر مورد نقد هم بیش از پیش آشنا و مانوس گردید. همین طور به وبسایت بوی کاغذ به مدیریت مهدی جلیل خانی هم می توانید مراجعه نمایید.
موضوع بعدی این کارگاه، نقد مجموعه شعر حق با صدای توست سروده عبدالجبار کاکایی خواهد بود.
نقدی بر مجموعه رباعی سونات بلوط سروده جلیل صفربیگی
جلیل صفربیگی از شاعران خوب و موفق ایلامی این سال هاست که در حوزه رباعی سرایی در سال های هم اکنون خوش درخشیده و با سبک و سیاقی متمایز و منحصر به فرد در این وادی شاعرانگی می کند. وی متولد 1352 ایلام است و تاکنون بالغ بر 15 جلد کتاب در زمینه های شعر ، ترجمه و گردآوری به چاپ رسانده است.
اول این که در پست قبلی خبر تهیه آلبوم عاشورایی ام با عنوان ترکی " حسین کی من تانیرام" را به اطلاع رساندم
این آلبوم در چند روز آینده به بازار خواهد آمد و دارای چند تراک با حال و هوا و ترکیبی متفاوت است که کار آهنگ ساز ی و خوانندگی را خودم انجام داده ام.
موضوع دوم این که مدتی پیش خبر داده بودم قصد دارم نقد بانویی شاعر را انجام و به دید عموم برسانم . این نقد تمام شده و در این پست می توانید آن را مطالعه کنید. در صورت تمایل می توانید نظر هم بگذارید.
سلامی دیگر( توضیح ضروری)
دوست عزیزی با نام آقای هاشمی نسب که از نویسندگان و شاعران خوب امروز هم هستند پیشنهاد داده بودند که چند غزل از مجموعه مورد نقد را در پایان نقد بیاورم تا اکثریت قریب به اتفاق دوستان خواننده که دسترسی به مجموعه مورد نقد ندارند لااقل چند غزلی از این شاعر برای خواندن داشته باشند و دیگر این که در دوقسمت این نقدنوشتار قرار گیرد.
پاسخ ،این که این بانوی شاعر خود صاحب وبلاگ هستند و دوستان می توانند با سرچ نام این عزیز در گوگل از طریق وبلاگش غزل هایش را مطالعه نمایند
اما عزیز دیگری با نام مریم جعفری آذرمانی چند نکته خوب را متذکر شده بودند که کوتاه پاسخ می گویم
1) این که طبیعتا سعی و تلاش همه ما و کل دست اندرکاران و دوستان زحمت کش هنر و ادبیات این سرزمین ، کمک به رشد و ارتقای آن است و جز این نیست و به عقیده من هر کسی با هرچه در چنته دارد در این مسیر با افتخار تمام باید بکوشد.
2) این که جسارتا و از سر ناچاری مجبور به گفتن هستم که تنها کسی که شاعرانگی حسین منزوی بزرگ را در دنیای پارسی به صورت تخصصی و آکادمیک با زیربنای ادبیات 30 ساله اخیر نقد و کنکاش کرده ، بنده حقیر بوده و هستم و حتی در 2 مجلد این اثر تحقیقی - که منبع و مرجع بسیاری از مقالات و پایان نامه های کارشناسی ارشد هم در کل دنیای پارسی قرار گرفته - ، چاپ و در تیراژی وسیع پخش گردیده است و تلاش هایی صورت گرفته است تا مجوزش از وزارت علوم برای تدریس درس 2 واحدی ادبیات معاصر - که جایش واقعا خالی ست - گرفته شده و عملیاتی گردد.
3) من در مورد نقد و نقادی زمینه های فعالیتم یعنی ادبیات و موسیقی ، نظر باز و رهایی دارم و نظریه مرگ مولف رولان بارت را به جان و دل پذیرفته ام و همواره در کلاس های درسم و جلسات سخن رانی تاکید داشته ام که در مقوله مضمون و معناپذیری ، هرکسی می تواند هر آن چه دوست دارد وصلاح می بیند را بپذیرد و دریابد! اما در خصوص نحو و دستورو آن قسمت از هنر و ادبیات که قانون مند است ، پیرو مقررات هم چون عروض و چینش واژگان و ... هستم و معتقد به راستی و صحت تنها یک نظر هستم!
4)همواره تاکید داشته ام یک شاعر چه خواسته و ناخواسته ممکن است به گرته برداری ، استقبال و تبعیت از دیگری اقدام کند. حال در خصوص شاعری هم چون حسین منزوی - که من همه شاعران 35 سال اخیر را مستقیم و غیر مستقیم شاگرد مکتب و پیرو بالفطره ایشان می دانم - ، وضعیت روشن تر و واضح تر است.
5) در مجموعه خانم شاهسواران چندین مورد مشخص از این تاثیرپذیری را مشخص کرده ام که در ذیل می آورم:
- نباف پیله که سوزن به سینه می کوبند
چه تلخ قسمت پروانه جز تنیدن نیست ص10
- شاعرم ، دین من شعور من است آیه های کتاب من شعرند
رد پاهای توست قبله من رد بوسیدن است پشت سرت ص12
- بیشه ها سر به سر پر از آهو چشم تو جز مرا نمی بیند
من پلنگ آفریده ام از تو ماه بانو بیافرین از من ص13
- کرم ابریشمی و جرات پروازت نیست
پیله از ترس اگر هم بتنی حق داری ص21
- ما دو کوهیم که هرگز نرسیدیم به هم
سرد و مغرور تو هم مثل منی حق داری ص22
و ....
و اما ابیات مرجع حسین منزوی:
- چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
**
- دعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت
راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش
**
-خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود
**
-من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود
و باز تاکید می کنم ممکن است شاعری ناخواسته از آن چه در ذهن از سری مطالعات قبلی خود دارد در اشعارش استفاده کند . مثلا خود من بارها این اتفاق برایم افتاده است مثلا مطلع یک غزل از من این بود:
سلام! ای آسمان در چشم بارانیت زندانی
گل نازم! چرا قدر نگاهت را نمی دانی!؟
که بعدا متوجه شدم مصراع دوم عینا از حسین منزوی ست
برای همه آرزوی سعادت و موفقیت دارم
شاد باشید
سالار عبدی
نقدواره ای بر مجموعه شعر" دختری مینیاتوری بودم " ، سروده شیما شاهسواران احمدی
مدتی پیش به صورت اتفاقی در گشت و گذارم در فضای مجازی میان صفحات
ادبی و موسیقی ، به وبلاگ بانویی شاعر برخوردم که خواندن چند غزل از شاعرانگی
اش مرا به حیرت واداشت.
حرف اول:
این که در آلبومی عاشورایی که تقریبا همه کارش رو خودم انجام دادم 11 تراک اجرا و به عرضه رسید
ا کثر کارهای این آلبوم از شعرای مطرح ترکی چون کلامی زنجانی، منزوی اردبیلی و .. بوده و کار تنظیم و ساخت آهنگ هایش را خودم انجام داده ام! خودم هم خوانده ام
شایسته ذکر است بدانید در این آلبوم از کمانچه استاد نابغه و کم سن و سال ویلن و کمانچه دنیا کسری خدیور و نی کرامت خان و سه تار پوریا جوادی استفاده کرده ام
این کار در پاسخ به نیاز جامعه عطشان امروز به ریتم، نوا و ملودی های عاشورایی با تحقیق و پژوهشی وافر تهیه گردیده است که شما را به شنیدن آن دعوت می کنم
در همین روز ها نسخه ای از آن را در وبلاگم قرار خواهم داد.!
و دیگر این که غزلی را بشنوید از من با عنوان خرابه شوش..!
خرابه شوش!
از ترانه لبریزم ای بهار آغوشم
بر امیدم از چشمت یک ستاره می پوشم!
با اندوه آمدن ماه عشق و ایثار ُ ماه قله نشینی عبودیت و شور ُچهارپاره ای با عنوان اسم اعظم تقدیم حضور می کنم
این شعر سال گذشته در سفرم به شهر زنجان عصر تاسوعا سروده شده است
در ضمن نقدی برای مجموعه غزل شیما شاهسواران احمدی با عنوان دختری مینیاتوری بودم تدارک دیده ام که ظرف چند روز آتی تقدیم خواهد شد
و دیگر عشق...!!
اسم اعظم
...!(این چهارپاره در عصر شب تاسوعا در زنجان مقارن با دسته عزاداری حسینیه اعظم سروده شد!)
ای نام با طراوت تو اسم اعظمم
ای در ضریح خاطر من حس مبهم ام
مجنون ترین مسافر چشمان تو منم
هرچند در نگاه تو از هر کمی کمم!
این هم چند غزل دیگر
فقط از این که فرصت اطلاع رسانی ندارم جدا عذر خواهی می کنم
ديوانه و ابليس!
ديوانه اي به شكل خود از خاك آفريد
آنگاه با جنون به دلش عشق پروريد
سلام
در این نوبت غزلی برایتان به ارمغان آورده ام!
از این که فرصت اطلاع رسانی ندارم جدا عذر خواهی می کنم
امیدوارم تصادفی هم که شده غزل هایم را بخوانید:
آیه آیه والتینم!
از نگاه خاموشت یک ترانه می چینم
خنده تو می ریزد روی بغض غمگینم
در این نوبت دو غزل انتخاب کرده ام از مجموعه " تو! شعرترین واژه دیوان منی!" که امیدوارم مورد توجه و استقبال دوست داران شعر و غزل قرار بگیرد.
ديوانه و ابليس!
ديوانه اي به شكل خود از خاك آفريد
آنگاه با جنون به دلش عشق پروريد
در این پست با سه رباعی و یک خبر مهم به روزم
خبر این که مقاله ای در دست نگارش دارم با عنوان : آشفته خوانی های موسیقی امروز ، که در صفحات متعدد و زیاد به اتیمولوژی موسیقی ایرانی می پردازد و آن را با نگاهی به صبغه دیرینه اش کالبدشکافی می کند. بحث عمده این است که چرا موسیقی امروز ما به این روز افتاده است و در بدترین شرایط ممکن ، با چنین امراض بدخیمی دست و پنجه نرم می کند؟! چرا همه خواننده، کارشناس و مدرس موسیقی شده اند و با این همه کاربلد در ادعا پس این چه اوضاع اسف باری ست که بر آن حاکم است و ... این مقاله را می توانید ظرف چند روز آینده در همین وبلاگ و چند نشریه دیگر که نشانی آن در همین مکان اعلان می گردد بخوانبد و به دوستان خود نیز که درد موسیقی و هنر کشور ر ا دارند معرفی نمایید. قصد حقیر با این کار شاید ارائه راه حل پس از شناخت معضلات این حیطه هنری ست و ... دیگر عشق! و اما رباعی ها:
مبحث اقیانوس..!
تو شورترین مبحث اقیانوسی
سرمست لب حادثه را می بوسی
غزلی تازه از من بخوانید و همراهی ام کنید.
راستی دوستانی که در کرج هستند روز 14 مهرماه از ساعت 16 الی 18 در سالن میلاد جهانشهر نقد سه کتاب از نویسندگان موفق امروز برگزار می گردد که یکی از سخن رانان حقیر هستم، حالا بشنوید:
" در این غزل به دلخواه از هر دو حرف غین و قاف در حروف قافیه به تناوب استفاده شده است که شاید دغدغه ای از من در طول این سالیان بوده و هست این نوع سرودن ها.."
به سبکی از سیاق ها...!
غرور سرکشت کشیده بر دلم چه داغ ها
هوای خانه تلخ از اقامه فراق ها
یک شعر کهنه دارم:
خورشید زاده!
دیدم به خواب بر دل من بوسه داده ای
لب بر لبش چو غنچه به تنگی نهاده ای!